سنگ صبور
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟ ![]()
خداوندا چگونه عشق ورزیدن را به من بیاموز
خود چگونه زندگی کردن را خواهم آموخت

دستتو بزار رو قلبت این ساعت عمرته که داره تیک تاک می کنه جالبه همونی که بهت زندگی می ده شماره معکوس را شروع کرده منتظر باش ولی معطل نشو. تحمل کن ولی توقف نکن . قاطع باش ولی لجباز نباش . صریح باش اما گستاخ نباش بگو اره اما نگو حتمی.

من یه چند وقتی نیستم راستی عید فطر هم تبریک می گم اگه خیلی گریه و زاری کردید شاید بیام ![]()
بای![]()
![]()
![]()
![]()
آينده
:موفقيت
:بلوغ
:حمام
:خواروبار
:بيرون رفتن
:تلفن
:پذيرش اشتباه
:
اما وقتی روی بخار شیشه نوشتم دوستت دارم
آرام گریست ...![]()
دوستان به خدا بی وفایی نکنید
با دل خسته آشنایی نکنید
یا وفا کنید تا آخر عمر
یا اصلا آشنایی نکنید![]()
حالا که امروز تنبلی گذاشتم کنار بیام یه جک براتون بگم
پسر به تحریر فروش: آقا کارتی دارید که روش نوشته باشه من فقط تو را دارم وترا می پرستم
تحریر فروش:بله داریم
پسر: پس بی زحمت ۱۹ تا بدین ![]()
عجب شیر تو شیری این دنیا
برای تو ...
هروقت دلت گرفت ؛ هروقت آسمون برات مثل هميشه آبی نبود ؛ هر وقت احساس کردی داری زير بار مشکلات خورد ميشی ؛ هروقت حس کردی ديگه به درد هيچ کاری نمی خوری ؛
هروقت حس کردی که خيلی بی مصرف و پوچی ،
هروقت حس کردی خيلی تنها شدی ،
به اون بالا نگاه کن .
ته دلت با اون خلوت کن . اونی که هميشه همراهته ، ولی تو نمی بينيش .
اونی که هميشه مراقبته ولی تو بی خبری .
اونی که طاقت نمياره تو يه گوشه غمگين بشينی .
اونی که فقط صفتش بخششه و سراسر صفاست .
به اونی فکر کن که برات بارون ميفرسته تا تو زير بارون قدم بزنی و تازه بشی .
به اونی فکر کن که هر روز رنگ آسمونو عوض ميکنه تا برات يکنواخت نباشه
به اونی فکر کن که نميزاره تنها بمونی .
از اون بخواه . فقط از اون کمک بگير .
به چيزهای قشنگی که برات هديه فرستاده فکر کن .
به پدر و مادر و دوستای خوبت .
ببينم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خيره نشدی ؟
چند وقته که صورتشونو نبوسيدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهايی رو خودت برای خودت ساختی ؟
بی حرکت نشستی !!
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هيچوقت تغييری نمی کنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هيچ کس نمی تونه کمکت کنه .
پاشو .
يه ياعلی بگو و آستين همتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اينهمه قشنگی .
اينهمه زيبايی .
اينهمه کسانی که ميتونی حداقل تنهاييتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو ميخوای فقط يه گوشه کز کنی و بگی اين سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده ميشه .
پاشو . وقت داره ميگذره .
عمر رفته برای هيچ کس بر نگشته و برای تو هم هيچ وقت بر نميگرده .
به مشکلات نيشخند بزن قبل از اينکه توی چنگالش اسير بشی .
دستتو محکم به ريسمانی که خدا برات ميفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چيز ترسيدی برو سمتش .
برو توی دلش . اينطوری ديگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب . وقت کمه .
اما اگه بخوای و همت کنی توی اين وقت کم خيلی هم وقت زياد مياری .
فقط پاشو .
زودتر .
موفق باشيد!
عشق چیست
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "استاد در جواب گفت: " به
گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام
عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی
تا خوشه ای بچينی! "شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "
چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت
تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."استاد گفت
: " عشق يعنی همين! "
شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "استاد به سخن آمد که : " به
جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به
عقب برگردی! " شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد
را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب
کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم." استاد باز گفت: " ازدواج
هم يعنی همين